ترجمه "broda" به فارسی

چانه, ریش, ريش بهترین ترجمه های "broda" به فارسی هستند.

broda noun feminine دستور زبان

anat. przednia część żuchwy człowieka [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • چانه

    noun
  • ریش

    noun

    owłosienie na twarzy

    Wylany na głowę Aarona, spływał po jego brodzie aż na kołnierz szaty.

    هنگامی که چنین روغنی بر سر هارون ریخته شد، بر ریش او و ردایش سرازیر گشت.

  • ريش

    noun

    Znaleźli mnie później w embrionalnej pozycji z dużą brodą.

    چند سال بعد منو پيدا کردن ، که ريش هم در آورده بودم.

  • ترجمه های کمتر

    • زنخدان
    • چکن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " broda " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Broda Proper noun noun masculine دستور زبان
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • چانه

    noun

تصاویر با "broda"

عباراتی شبیه به "broda" با ترجمه به فارسی

  • فرناد · پایاب · گدار
  • گدار
اضافه کردن

ترجمه های "broda" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه