ترجمه "brzuszny" به فارسی

بطنی, شکمی بهترین ترجمه های "brzuszny" به فارسی هستند.

brzuszny Adjective adjective دستور زبان

związany z brzuchem, dotyczący brzucha [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بطنی

    adjective
  • شکمی

    adjective

    wrażliwość w prawej dolnej ćwiartce brzusznej i wezwał chirurgów.

    متوجه سفتی در قسمت راست و پایین زیر شکمی شد و به جراحان خبر داد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " brzuszny " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "brzuszny" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "brzuszny" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه