ترجمه "brzuszny" به فارسی
بطنی, شکمی بهترین ترجمه های "brzuszny" به فارسی هستند.
brzuszny
Adjective
adjective
دستور زبان
związany z brzuchem, dotyczący brzucha [..]
-
بطنی
adjective -
شکمی
adjectivewrażliwość w prawej dolnej ćwiartce brzusznej i wezwał chirurgów.
متوجه سفتی در قسمت راست و پایین زیر شکمی شد و به جراحان خبر داد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " brzuszny " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "brzuszny" با ترجمه به فارسی
-
حصبه
-
آبستني برونزهداني · آبستني شكمي · آبستني لولهاي · آبستنی برونرحمی · حاملگی برونرحمی
-
تب تیفویید · تیفویید · حصبه · شبهحصبه
-
حصبه
-
چربی شکمی
-
بطن · حفره شكمي · شکم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن