ترجمه "czar" به فارسی
افسون, التماس, طلسم بهترین ترجمه های "czar" به فارسی هستند.
czar
noun
masculine
دستور زبان
magiczne zaklęcie [..]
-
افسون
nounTo ma jakiś związek z grobowcem i księgą czarów Emily.
بايد يه ربطي به معبد و کتاب افسون اميلي داشته باشه.
-
التماس
noun -
طلسم
nounPo drugim wschodzie słońca Twój czar będzie trwały.
با طلوع آفتاب دوم طلسم دائمی خواهد شد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " czar " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "czar" با ترجمه به فارسی
-
آلیس در سرزمین عجایب
-
هری پاتر و جام آتش
-
جام · ساغر · قطعه
-
جادو · کار خارق العاده · کید
اضافه کردن مثال
اضافه کردن