ترجمه "czara" به فارسی
جام, ساغر, قطعه بهترین ترجمه های "czara" به فارسی هستند.
czara
noun
feminine
دستور زبان
owalne płytkie naczynie służące do picia win i miodów [..]
-
جام
nounPięknie wykonana czara, mój lordzie.
جام بسيار زيباييه ، سرورم
-
ساغر
noun -
قطعه
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " czara " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Czara
noun
geogr. rzeka w Rosji, w obwodzie irkuckim, czytyjskim i Jakucji; lewy dopływ Olokmy;
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Czara" در فرهنگ لغت لهستانی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Czara در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "czara" با ترجمه به فارسی
-
هری پاتر و جام آتش
-
افسون · التماس · طلسم
-
جادو · کار خارق العاده · کید
اضافه کردن مثال
اضافه کردن