ترجمه "czarownik" به فارسی
جادوگر, نابغه, جادو بهترین ترجمه های "czarownik" به فارسی هستند.
czarownik
noun
masculine
دستور زبان
mężczyzna zajmujący się czarami [..]
-
جادوگر
nounBył czarownikiem, ale stracił moc, gdy stał się nieśmiertelny.
اون جادوگر بود امّا بعد از اين که جاودانه شد ، اين از بين رفت.
-
نابغه
noun -
جادو
nounMam dość strasznego udawania czarownicy na jedną noc.
براي امشب به قدر کافي سحر و جادو ديدم.
-
ترجمه های کمتر
- جادو گر
- ساحر
- طلسم کننده
- مجوسی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " czarownik " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن