ترجمه "inspektor" به فارسی

بازرس, سرپرست, مدير بهترین ترجمه های "inspektor" به فارسی هستند.

inspektor Noun noun masculine دستور زبان

urzędnik, który kontroluje pracę instytucji dokonując inspekcji [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بازرس

    noun

    A dziecka slowa sa jak glos Boga, inspektorze.

    حرف هاي يه بچه صداي خدا هستند ، بازرس.

  • سرپرست

    noun

    A teraz wynoś się stąd, i przestrasz na śmierć tego inspektora.

    حالا ، برو اونجا و اون سرپرست رو تهديد به مرگ کن

  • مدير

  • ترجمه های کمتر

    • مفتش
    • ناظر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inspektor " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "inspektor" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "inspektor" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه