ترجمه "instalacja" به فارسی
چیدمان, نصب, نصب کردن بهترین ترجمه های "instalacja" به فارسی هستند.
instalacja
Noun
noun
feminine
دستور زبان
techn. czynność instalowania – montowanie czegoś z części i podzespołów [..]
-
چیدمان
wieloelementowa realizacja artystyczna [..]
To widok na północ, z centrum instalacji.
این فقط نمای شمالی از مرکز چیدمان است —
-
نصب
W załączeniu jest techniczna instrukcja instalacji, przewodnik wideo po konfiguracji, i - uwaga - wsparcie techniczne.
با راهنمای فنی نصب ارائه میشه، ویدئوی روش نصب، این داشته باشید، پشتیبانی فنی.
-
نصب کردن
600 instalacji do tej pory. Jaka jest moja misja?
و تا حالا ۶۰۰ دستگاه نصب کردم. ماموریتم چیست؟
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " instalacja " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "instalacja"
عباراتی شبیه به "instalacja" با ترجمه به فارسی
-
ذخیره اب · سیستم ابیاری
-
خطوط لوله · لولهها · لولهگذاري
-
برقگیر
-
تنظیمات سرپرستی
-
ذخیره اب · سیستم ابیاری
-
برنامه جادویی نصب چاپگر شبکه
-
سیمکشی الکتریکی
-
تاسیساتهای الکتریکی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن