ترجمه "krwiak" به فارسی
هماتوم, آريتمي, آپوپلكسي بهترین ترجمه های "krwiak" به فارسی هستند.
krwiak
Noun
noun
masculine
دستور زبان
med. patologiczne nagromadzenie krwi w organizmie;
-
هماتوم
dzięki któremu zza mojego oka usunięto krwiaka.
آنها یک "هماتوم" ( تودۀ خونی) را از پشت چشمم برداشتند.
-
آريتمي
-
آپوپلكسي
-
ترجمه های کمتر
- اختلالات فشار خون
- اختلالات قلبي-عروقي
- اختلالات مغزي-عروقي
- اختلالات گردش خوني
- بیماریهای قلبی-عروقی
- تنگي رگ
- زيرايستايي
- سكته مغزي
- سياتوز
- ناكارايي عروقي
- کوفتگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " krwiak " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "krwiak" با ترجمه به فارسی
-
خونریزی مغزی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن