ترجمه "lody" به فارسی

بستنی, یخ, يخها بهترین ترجمه های "lody" به فارسی هستند.

lody noun دستور زبان

spoż. kulin. deser, który stanowi słodka, zamrożona masa sporządzona z mleka, cukru, jaj i innych dodatków [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بستنی

    noun

    Zastanawiam się, gdzie są lody. Myślisz, że Tom mógł zjeść wszystkie?

    نمی دانم آن بستنی کجاست. فکر می کنی تام ممکن است تمام آن را خورده باشد؟

  • یخ

    noun

    Nieco ucierpiała i pokrywa ją lód, ale to dom.

    یکم درب و داغون شده و یخ بسته ، ولی هنوزم خونه ـست.

  • يخها

    Lodowe mosty pozwoliły człowiekowi rozprzestrzenić się po świecie, ale lód zaczyna się topić i poziom wód znów rośnie.

    ولي حالا يخها شروع به ذوب شدن کردند و سطح درياها بار ديگر بالا مياد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " lody " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Lody
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بستنی

    noun

    Zastanawiam się, gdzie są lody. Myślisz, że Tom mógł zjeść wszystkie?

    نمی دانم آن بستنی کجاست. فکر می کنی تام ممکن است تمام آن را خورده باشد؟

عباراتی شبیه به "lody" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "lody" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه