ترجمه "płuca" به فارسی

ریهها, ششها بهترین ترجمه های "płuca" به فارسی هستند.

płuca noun neuter دستور زبان

tereny zielone, zwłaszcza w mieście lub w okolicy zabudowań, infrastruktury

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • ریهها

    Inne pomagają rozprowadzać tlen z płuc po całym organizmie.

    برخی دیگر کمک میکنند تا اکسیژن از ریهها به بقیهٔ قسمتهای بدن برسد.

  • ششها

    Dało nam to wgląd w płuca, gdzie rozwija się wiele ważnych chorób.

    بنابراین امکان تقریبی دسترسی به ششها را برای ما فراهم کرد جایی که بیشتر بیماریهای مهم قرار گرفتند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " płuca " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "płuca" با ترجمه به فارسی

  • پلوروپنومونی
  • آمفيزم ريوي · آمفیزم · التهاب حنجره · برسام · بيماريهاي ريه · بيماريهاي ريوي · بیماریهای تنفسی · سينوزيت · نفخ · پنوموکونیوز
  • ادم ریه
  • سرطان ریه
  • احشا · جگر به عنوان غذا · ريه به عنوان غذا · زبان به عنوان غذا · شكمبه به عنوان غذا · قلب به عنوان غذا · كليه به عنوان غذا · مغز به عنوان غذا
  • آمفيزم ريوي · التهاب حنجره · برسام · بيماريهاي ريه · بيماريهاي ريوي · بیماریهای تنفسی · سينوزيت · پنوموکونیوز
  • آمفیزم
  • آدنوماتوز ریوی
اضافه کردن

ترجمه های "płuca" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه