ترجمه "winny" به فارسی
گناهكار, مجرم, گناهکار بهترین ترجمه های "winny" به فارسی هستند.
winny
adjective
noun
masculine
دستور زبان
taki, który jest obarczony winą, będący sprawcą czegoś złego [..]
-
گناهكار
taki, który jest obarczony winą, będący sprawcą czegoś złego
Nie założę odzienia winnego człowieka.
و من لباس یه آدم گناهكار رو نمی پوشم
-
مجرم
adjectiveGdybym była winna i chciała oszukać tę maszynę, to nie byłoby trudne.
اگر من مجرم بودم و مي خواستم اون دستگاه رو مغلوب کنم ، برايم کار سختي نبود.
-
گناهکار
adjectiveWysoki sądzie, uznanie tych ludzi winnymi będzie zbrodnią ciążącą na was aż do dnia śmierci.
اعضاى محترم دادگاه ، گناهکار دانستن اين افراد يک جنايته.
-
ترجمه های کمتر
- بزهکار
- مقصر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " winny " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "winny" با ترجمه به فارسی
-
گناهکار
-
حساب بدهی
-
بدهکار بودن
-
گناهکار
-
تاک · درخت انگور · رز · موها · موها (درخت)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن