ترجمه "batido" به فارسی
زده, فرسوده, مغلوب بهترین ترجمه های "batido" به فارسی هستند.
batido
verb
Particípio do verbo bater. [..]
-
زده
adjectiveSe for seu marido batendo em você. Falei que não posso ajudar.
اگه باز شوهر الکلي ـت تورو زده ، بهت گفتم که کمکي ازم برنمياد.
-
فرسوده
adjective -
مغلوب
adjectiveAcredite-me... sua defesa ganharia apenas batendo na tecla de copiarem seu assassinato.
دفاعيات او ما رو مغلوب ميکنه و به نتيجه نمي رسيم.
-
ترجمه های کمتر
- چکش خورده
- کوبیده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " batido " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "batido" با ترجمه به فارسی
-
اسب جنگی · شارژر باتری
-
مشمئز شدن
-
درام
-
بزن به تخته
-
پرورش جوجه
-
باتری · تبل · درام
-
به یک باتری احتیاج دارم
-
اعلام کردن · افرین گفتن · ندا دادن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن