ترجمه "boj" به فارسی
رزم, مبارزه, نبرد بهترین ترجمه های "boj" به فارسی هستند.
boj
-
رزم
nounNix, kaj boš storil, ko boš v boju?
نيکس ، موقعي که وارد رزم بشي چي کار ميکني ؟
-
مبارزه
nounA preden to dosežemo, smo ujeti v boj med dobrim in zlim.
اما قبل از رسیدن به آنجا، ما درگیر مبارزه ای هستیم بین خیر و شر.
-
نبرد
nounTo nam bo pomagalo ugotoviti, kako dobro smo opremljeni za naš duhovni boj.
بررسی این موضوع به ما نشان میدهد که تا چه حد برای نبرد علیه شیطان آماده هستیم.
-
ترجمه های کمتر
- پیکار
- تنازع
- جدال
- جنگ
- جنگاوری
- رقابت
- محاربه
- نزاع
- همچشمی
- کشمکش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " boj " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "boj" با ترجمه به فارسی
-
بویه
-
اب رفتن · بی اثر بودن · ترسیدن · فنری بودن · پلاسیده شدن · چروک شدن · چین خوردن
-
کشته در نبرد
-
بالی
-
نبرد من
-
دسته هاون · سنبه · سوسک · پتک · پیستون · چوگان
-
بی اثر بودن · ترسیدن · فنری بودن · چروک شدن
-
بخش · جهیزیه · مهریه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن