ترجمه "prov" به فارسی
آزمایش, آزمون, امتحان بهترین ترجمه های "prov" به فارسی هستند.
prov
noun
Noun
neuter
دستور زبان
examination [..]
-
آزمایش
nounHitta en annan läkare och ta fler prover!
یه دکتر دیگه برام پیدا کن چند تا آزمایش بیشتر انجام بده.
-
آزمون
nounMan lär sig genom att prova på. Man lär sig av sina misstag.
شما از طریق انجام دادن یاد میگیرید. از طریق آزمون و خطا.
-
امتحان
nounVarför går du inte över gatan ibland och provar en av hans rätter?
خب ، چرا یه وقتایی نمیای اینور خیابون و یکی از خوراکاش رو امتحان نمیکنی ؟
-
ترجمه های کمتر
- نمونه
- تست
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " prov " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Prov
-
آزمون
nounMan lär sig genom att prova på. Man lär sig av sina misstag.
شما از طریق انجام دادن یاد میگیرید. از طریق آزمون و خطا.
تصاویر با "prov"
عباراتی شبیه به "prov" با ترجمه به فارسی
-
آزمودن · سعیکردن · نمونه گرفتن · پژوهیدن · چشیدن · کوشیدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن