ترجمه "Fallen" به فارسی
امتداد و شیب, فتادن, افتادن بهترین ترجمه های "Fallen" به فارسی هستند.
Fallen
Noun
noun
دستور زبان
eines Börsenkurses etc.
-
امتداد و شیب
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Fallen " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
fallen
verb
دستور زبان
schliddern (umgangssprachlich) [..]
-
فتادن
verb -
افتادن
verbUnd dann wieder raus in den Sturm, wo man dahin schlittert auf dem Eis und fällt.
پس از آن دوباره به توفان بازمیگردد جاییکه لیز خوردن و افتادن روی یخ به همراه دارد.
-
شدن
verbAlso ist sie gefallen, bevor das Glas zerbrach.
. پس قبل از شکسته شدن شيشه ها ، افتاده پايين
-
oftådan
تصاویر با "Fallen"
عباراتی شبیه به "Fallen" با ترجمه به فارسی
-
پسر کو ندارد نشان از پدر
-
وقت گل نی
-
تلهها
-
ترفند · تله · تلهها · حقه · دام · لاتو · نژنک · نیرنگ · پهند
-
ماهیگیری با تله
-
خواهش میکنم · خوش آمدن · دوست داشتن · لطفا
-
تلهاندازی
-
ماهیگیری با تله
اضافه کردن مثال
اضافه کردن