ترجمه "Achievement" به فارسی

موفقیت, دستاورد, موفقیت بهترین ترجمه های "Achievement" به فارسی هستند.

Achievement
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • موفقیت

    I promised my brother to let his son achieve great success.

    من به برادرم قول دادم که بذارم پسرش به موفقیت زیادی دست پیدا کنه.

  • دستاورد

    Joy is shared. Achievement is shared.

    شادی مشترک ، دستاورد و پیروزی مشترک ،

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Achievement " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

achievement noun دستور زبان

The act of achieving or performing; an obtaining by exertion; successful performance; accomplishment; as, the achievement of his/her object. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • موفقیت

    It was not by mere achievement that he could hope to win to her.

    فقط با تلاش برای موفقیت نمیشود به او رسید.

  • پیشرفت

    noun

    But you've achieved a great deal in a very short space of time.

    توی همین مدت کوتاه تو خیلی پیشرفت کردی.

  • کامیابی

    It can also give you a sense of achievement.”

    در ضمن کسی که در به انجام رساندن کار و هدفش موفق میشود در دلش احساس کامیابی میکند.»

  • ترجمه های کمتر

    • دستیابی
    • حصول
    • کمال
    • نیل
    • تحقق
    • دست آورد
    • دست یابی

عباراتی شبیه به "Achievement" با ترجمه به فارسی

  • آزمون پیشرفت
  • آزمون موفقیت و کامیابی، آزمایش پیشرفت
  • موفقیت شغلی
  • نیاز به کسب موفقیت
  • حاصل شدن · دست یافته · رسیده شده · میسر شدن
  • ازپیش برنده · انجام دهنده · برنده بازی · پیروزی
  • )سپ( یراتخمدوخ هب ندیسر همانرب
  • از پیش بردن · انجام دادن · بانجام رساندن · به اتمام رساندن · به انجام رساندن · به انجام رسانیدن · به دست آوردن · به نتیجه رسیدن · به هدف رسیدن · تحصیل کردن · توفیق یافتن · دست یافتن · رسیدن · رسیدن به · صورت گرفتن · موفق شدن · نائل شدن · ندیسر · کامیاب شدن
اضافه کردن

ترجمه های "Achievement" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه