ترجمه "Altered" به فارسی

تغییر یافت, تغییر یافته, دگرگون شده بهترین ترجمه های "Altered" به فارسی هستند.

altered adjective noun verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of alter. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تغییر یافت

  • تغییر یافته

    He was boasting about himself, hiding behind an alter ego.

    او با غرور از خودش سخن میگفت، پشت یک شخصیت تغییر یافته پنهان شده بود.

  • دگرگون شده

    Rostov was struck by the totally altered and unexpectedly rapturous and tender expression on Dolokhov's face.

    راستوف از قیافه دالوخوف که یکباره دگرگون شده بود و ناگهان پرشور و مهرآمیز جلوه میکرد متعجب گشت

  • عوض شده

    We remained caring friends but the relationship had been altered.

    همچنان با هم دوست بوديم اما رابطه مون عوض شده بود

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Altered " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "Altered" با ترجمه به فارسی

  • (جزئیات ولی نه کلیات را) عوض کردن · (حیوان) اخته کردن · (خیاطی) بازدوزی کردن (برای خوردن به قامت و غیره) · اخته کردن · تغییر دادن · دستکاری کردن · دگراندن · دگروار کردن · دگرگون شدن · دگرگون کردن · رحم در آوردن · نابارور کردن · گردانیدن
  • تبدیلی · تغییر دادنی · تغییر دهنده
  • تبدیل · تجدید نظر · تحویل · تغییر · تغییر (در فرعیات نه کلیات) · دستکاری · دگرش · دگرواری · دگرگوني · دگرگونی
  • (پزشکی - در مورد برخی داروها یا درمان ها) بازآور تدریجی سلامتی · بهبودآور · تغییرآور · درمانی · دگروارگر · دگرگون ساز · سلامتی بخش · شفا بخش · علاج بخش · معالج
  • اصلاح پذیر · تغییر پذیر · تغییرپذیر · دگرگون شو
  • بطور تغییر پذیر
  • (روان شناسی) جنبه ی دیگر شخص · خود دیگر · دوست جان جانی · دگر خود · دیگر خود · رفیق شفیق · همدم
  • تغییرپذیری · قابلیت تغییر
اضافه کردن

ترجمه های "Altered" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه