ترجمه "Convenience" به فارسی

سهولت و راحتی, آسودگی, راحتی بهترین ترجمه های "Convenience" به فارسی هستند.

Convenience
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سهولت و راحتی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Convenience " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

convenience noun دستور زبان

(chiefly UK) a public toilet [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آسودگی

    It is fortunate that your inclination and your father's convenience should accord so well.

    چه خوب که تمایل شما با آسودگی پدرتان جور درآمده. میفهممکه در این حوالی زندگی خوبی برای شما در نظر گرفته شده.

  • راحتی

    Yes, a good man who killed his wife for convenience.

    آره ، یک مرد خوب که برای راحتی خودش همسرش رو کشت.

  • آسایش

    How pleasant it would be to shout at him: I did not marry for convenience!

    چه خوب بود اگر سرش داد میکشید و میگفت: من برای آسایش ازدواج نکردم!

  • ترجمه های کمتر

    • رفاه
    • چیز
    • وسیله
    • سهولت
    • اسباب
    • آسانی
    • ابزار
    • الت
    • مزیت
    • فایده
    • (انگلیس) مستراح همگانی (conveniency هم می گویند)
    • (جمع) تسهیلات
    • بی دردسری
    • راه دست
    • فلان چیز
    • وسیله ی راحتی و رفاه

عباراتی شبیه به "Convenience" با ترجمه به فارسی

  • (مهجور) برازنده · آسان · آسودبخش · بی دردسر · جادار · در دسترس · درخور · راحت · راه دست · سهل · مناسب · نزدیک
  • غذاهاي آماده · غذاهاي آماده پخت · غذاهای آماده · غذاهای از پیش آماده
  • خوراک پیش پخته (یخ زده یا در قوطی) · غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
  • آژ پرچم (پرچم کشور بیگانه که کشتی بازرگانی برای فرار از مالیات و غیره تحت آن به ثبت رسیده است) · پرچم مصلحتی
  • براحتی · بطورراحت
  • تحار م القا
  • خواربار فروشی کوچک (که معمولا در جای سهل الوصول قرار دارد و اغلب اوقات باز است) · خواربارفروشی · فروشگاههای زنجیرهای خردهفروشی
  • ازدواج سیاسی · زناشویی مصلحتی
اضافه کردن

ترجمه های "Convenience" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه