ترجمه "convenient" به فارسی

مناسب, راحت, بی دردسر بهترین ترجمه های "convenient" به فارسی هستند.

convenient adjective دستور زبان

Of or pertaining to convenience; simple; easy; expedient. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مناسب

    adjective

    Are you sure this intrigue of yours is convenient for all of us, Vitelezzo?

    مطمئن هستم که این توطئه شما مناسب براي همه ما هست ويتلتزو

  • راحت

    adjective

    They got no conveniences at my old man's place.

    مرتیکه میگفت تو خو نهی با بام راحت نبودم.

  • بی دردسر

    adjective

    It's all just so safe and convenient.

    خیلی راحت و بی دردسر

  • ترجمه های کمتر

    • آسان
    • سهل
    • نزدیک
    • آسودبخش
    • جادار
    • درخور
    • (مهجور) برازنده
    • در دسترس
    • راه دست
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " convenient " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "convenient" با ترجمه به فارسی

  • غذاهاي آماده · غذاهاي آماده پخت · غذاهای آماده · غذاهای از پیش آماده
  • خوراک پیش پخته (یخ زده یا در قوطی) · غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
  • آژ پرچم (پرچم کشور بیگانه که کشتی بازرگانی برای فرار از مالیات و غیره تحت آن به ثبت رسیده است) · پرچم مصلحتی
  • سهولت و راحتی
  • براحتی · بطورراحت
  • تحار م القا
  • خواربار فروشی کوچک (که معمولا در جای سهل الوصول قرار دارد و اغلب اوقات باز است) · خواربارفروشی · فروشگاههای زنجیرهای خردهفروشی
  • ازدواج سیاسی · زناشویی مصلحتی
اضافه کردن

ترجمه های "convenient" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه