ترجمه "conveniently" به فارسی

براحتی, بطورراحت بهترین ترجمه های "conveniently" به فارسی هستند.

conveniently adverb دستور زبان

In a convenient manner, form, or situation; without difficulty. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • براحتی

    I ignored my own cowardice, conveniently hiding behind a position of political compromise.

    بزدلی خودم رو نادیده گرفتم براحتی با سازش های سیاسی کنار اومدم

  • بطورراحت

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " conveniently " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "conveniently" با ترجمه به فارسی

  • (مهجور) برازنده · آسان · آسودبخش · بی دردسر · جادار · در دسترس · درخور · راحت · راه دست · سهل · مناسب · نزدیک
  • غذاهاي آماده · غذاهاي آماده پخت · غذاهای آماده · غذاهای از پیش آماده
  • خوراک پیش پخته (یخ زده یا در قوطی) · غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
  • آژ پرچم (پرچم کشور بیگانه که کشتی بازرگانی برای فرار از مالیات و غیره تحت آن به ثبت رسیده است) · پرچم مصلحتی
  • سهولت و راحتی
  • تحار م القا
  • خواربار فروشی کوچک (که معمولا در جای سهل الوصول قرار دارد و اغلب اوقات باز است) · خواربارفروشی · فروشگاههای زنجیرهای خردهفروشی
  • ازدواج سیاسی · زناشویی مصلحتی
اضافه کردن

ترجمه های "conveniently" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه