ترجمه "Encounter" به فارسی

مواجه شدن، روبرو شدن, برخورد, تصادف بهترین ترجمه های "Encounter" به فارسی هستند.

Encounter
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مواجه شدن، روبرو شدن

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Encounter " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

encounter verb noun دستور زبان

(transitive) To meet (someone) or find (something) unexpectedly. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • برخورد

    noun

    It takes a person two encounters to recognize a stranger.

    وقتی دوبار با یه نفر برخورد داشته باشی ، دیگه غریبه محسوب نمیشی.

  • تصادف

    noun

    Anywhere, on any side, one might encounter an enemy invisible ten paces off.

    در هر جا و هر جهت تصادف با دشمن نامرئی، آنهم در مسافت ده گام، امکان داشت.

  • مواجهه

    Even Gandalf feared that encounter.'

    حتی گند الف هم از این مواجهه میترسید.

  • ترجمه های کمتر

    • درگیری
    • مصاف
    • رویارویی، نبرد، مبارزه، جدال
    • ملاقات
    • نبرد
    • رزم
    • یافتن
    • (اتفاقا) برخوردن به
    • (در نبرد یا کشمش و غیره) برخورد پیدا کردن با
    • (روان شناسی) وابسته به گروه رویارویی
    • تصادف کردن
    • جلو (کسی) ایستادن
    • رو در رویی
    • رودر رو شدن
    • مصاف دادن
    • پیدا کردن

عباراتی شبیه به "Encounter" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Encounter" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه