ترجمه "encompassment" به فارسی

احاطه, محاصره, گردگیری بهترین ترجمه های "encompassment" به فارسی هستند.

encompassment noun دستور زبان

The act of surrounding, or the state of being surrounded. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • احاطه

    The sound of the chenda mushroomed over the temple, accentuating the silence of the encompassing night.

    نوای چندا چون قارچی بر فراز معبد گسترده شده بود و سکوت احاطه کنندة شب را تشدید میکرد.

  • محاصره

    Mists which had crept insidiously through the forest encompassed Christophe.

    مهی که پاورچین از میان جنگل مرده لغزیده بود کریستف را محاصره کرد.

  • گردگیری

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " encompassment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "encompassment" با ترجمه به فارسی

  • در برداشتن، احاطه کردن
  • (در خود) گنجاندن · (دور چیزی) دایره زدن · ترتیب دادن · حاوی بودن · دارا بودن · در آغوش گرفتن · در برداشتن · در برگرفتن · درک کردن · دور (چیزی را) گرفتن · شامل بودن · موجب شدن · نایل شدن · پیراگر بودن · پیراگیری کردن
  • (در خود) گنجاندن · (دور چیزی) دایره زدن · ترتیب دادن · حاوی بودن · دارا بودن · در آغوش گرفتن · در برداشتن · در برگرفتن · درک کردن · دور (چیزی را) گرفتن · شامل بودن · موجب شدن · نایل شدن · پیراگر بودن · پیراگیری کردن
  • در برداشتن، احاطه کردن
  • (در خود) گنجاندن · (دور چیزی) دایره زدن · ترتیب دادن · حاوی بودن · دارا بودن · در آغوش گرفتن · در برداشتن · در برگرفتن · درک کردن · دور (چیزی را) گرفتن · شامل بودن · موجب شدن · نایل شدن · پیراگر بودن · پیراگیری کردن
اضافه کردن

ترجمه های "encompassment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه