ترجمه "Experience" به فارسی
تجربه, تجربه, ورزیدگی بهترین ترجمه های "Experience" به فارسی هستند.
Experience
Experience (The Prodigy album)
-
تجربه
nounWe had many exciting experiences in the college.
ما تجربه های جالب بسیاری در دانشکده داشتیم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Experience " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
experience
verb
noun
دستور زبان
Event(s) of which one is cognizant. [..]
-
تجربه
nounactivity which one has performed [..]
We had many exciting experiences in the college.
ما تجربه های جالب بسیاری در دانشکده داشتیم.
-
ورزیدگی
-
سرگذشت
In this connection, let us consider the experience of Jonah.
در این رابطه، بگذار به مرور سرگذشت یُونُس بپردازیم.
-
ترجمه های کمتر
- کارآزموده
- پیشامد
- آروین
- پیشداد
- کاردیدگی
- کارکشتگی
- (سختی یا درد و غیره) کشیدن
- (لذت و غیره) بردن
- به سر (کسی) آمدن
- تجربه کردن
- تحمل کردن
- رویدادهای پیشینی (در عمر یک فرد یا گروه)
- سردوگرم (روزگار را) چشیدن
عباراتی شبیه به "Experience" با ترجمه به فارسی
-
تجربه نزدیک به مرگ
-
تجربه وبی
-
حس
-
آزمایش کور
-
آزمایش شاهد · آزمایش کنترل · آزمایش گواه
-
آروین · آزمایش · آزمایش کردن · آزمودن · آزمون · آزمونه · آزمونگری · امتحان کردن · تجربه · رجوع شود به experimentation · مورد تجربه قرار دادن
-
تجربه شخصی – تجربه مستقیم
-
تجربه نزدیک به مرگ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن