ترجمه "experienced" به فارسی

جهاندیده, آموخته, با تجربه بهترین ترجمه های "experienced" به فارسی هستند.

experienced adjective verb دستور زبان

Having experience and skill in a subject. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جهاندیده

    adjective

    having experience

  • آموخته

  • با تجربه

    Having experienced pain, I can truly understand life's suffering.

    با تجربه درد ، من مي تونم کاملا درک کنم که زندگي درد کشيدنه.

  • ترجمه های کمتر

    • خبره
    • سرد و گرم چشیده
    • ماهر
    • مجرب
    • ورزیده
    • کار کشته
    • کارآزموده
    • کاردان
    • کاردیده
    • کهنه کار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " experienced " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "experienced" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "experienced" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه