ترجمه "Intermittent" به فارسی

متناوب، دوره ای, متناوب, پستامند بهترین ترجمه های "Intermittent" به فارسی هستند.

Intermittent
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • متناوب، دوره ای

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Intermittent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

intermittent adjective noun دستور زبان

Stopping and starting at intervals; coming after a particular time span; not steady or constant [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • متناوب

    adjective

    Manual labor is fairly well suited to intermittent thought.

    کار کارگران تا اندازهای با تفکر متناوب سازگار است.

  • پستامند

  • ادواری

  • ترجمه های کمتر

    • پستادار
    • گاهوار
    • دوره ای، گاه و بیگاهی، تکرار شونده طی یک بازه زمانی اما لزوماً منظم و با فواصل هم اندازه نیست
    • دوری
    • گاه ایستا

عباراتی شبیه به "Intermittent" با ترجمه به فارسی

  • روشنايي تپي · روشنايي نوبتي · روشنايي پيوسته · روشنايي گسيخته · رژیمهای نوری
  • (پزشکی) تب ادواری · تب نوبه · تب پستامند · تب گهگیر
  • مکث
  • ایست · فاصله · مكث · مکث · نوبت
  • بطور متناوب · بنوبت
  • (برق - جریان متناوب و یک سویه : با جریان متناوب یا دو سویه alternating current فرق دارد) جریان گاهوار
  • آبياري متناوب · آبیاری درخواستی
  • قطع کننده · متناوب کننده
اضافه کردن

ترجمه های "Intermittent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه