ترجمه "intermissive" به فارسی

باخوردار, متناوب بهترین ترجمه های "intermissive" به فارسی هستند.

intermissive adjective دستور زبان

Having temporary cessations; not continual; intermittent.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • باخوردار

  • متناوب

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " intermissive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "intermissive" با ترجمه به فارسی

  • (فاصله ی زمانی میان دو پرده ی نمایش یا دو مرحله ی کار و غیره) میان پرده · انتراکت · ایستش · تنفس · توقف · درنگ · درنگش · غیر دائم · میان زمان · وقفه · کار ایست
  • بی وقفه، دائمی
اضافه کردن

ترجمه های "intermissive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه