ترجمه "intermission" به فارسی
درنگ, وقفه, تنفس بهترین ترجمه های "intermission" به فارسی هستند.
intermission
noun
دستور زبان
A break between two performances or sessions, such as at a concert, play, seminar, or religious assembly. [..]
-
درنگ
noun -
وقفه
nounso on in regular changes, without a moment's intermission.
این حرکات را بی وقفه و به همان ترتیب پشت سر هم ادامه داد.
-
تنفس
nounone day, during the intermission
يك روز در طول وقت تنفس
-
ترجمه های کمتر
- توقف
- انتراکت
- ایستش
- درنگش
- (فاصله ی زمانی میان دو پرده ی نمایش یا دو مرحله ی کار و غیره) میان پرده
- غیر دائم
- میان زمان
- کار ایست
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " intermission " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "intermission" با ترجمه به فارسی
-
باخوردار · متناوب
-
بی وقفه، دائمی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن