ترجمه "Organized" به فارسی
سازمان یافته, ارگانیزه, دارای اندام بهترین ترجمه های "Organized" به فارسی هستند.
Organized
-
سازمان یافته
In the absence of justice, what is sovereignty but organized robbery?
در فقدان عدالت، حاکمیت چیزی نخواهد بود مگر دزدی سازمان یافته.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Organized " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
organized
adjective
verb
دستور زبان
Of a person, characterised by efficient organisation. [..]
-
ارگانیزه
characterised by efficient organization [..]
-
دارای اندام
-
سازمان دار
-
منظم
He's not the most organized man in the world.
اون منظم ترين مرد روي زمين که نيستش.
عباراتی شبیه به "Organized" با ترجمه به فارسی
-
قرار گرفتن در رتبههای عادی موتور جستجو. موتورهای جستجو سایتهای دیگری را در کنار نتایج عادی خود نشان می-دهند که برای آن هزینه دریافت میکنند. رتبههای عادی موتور جستجو را نمیتوان خرید!
-
بیهوازی اختیاری
-
سازمان یا ساختار اطلاعات
-
سازمان مسطح
-
بنیه · نیروی زیستی
-
تشکیلات خرید، سازمان خرید
-
سازمان خیریه · هيريخ نامزاس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن