ترجمه "Stable" به فارسی

باثبات, اصطبل, پایدار بهترین ترجمه های "Stable" به فارسی هستند.

Stable
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • باثبات

    Their stable, positive attitude adds to the joy of the congregation!

    براستی که رفتار باثبات و خوشایند چنین برادران و خواهرانی چقدر مایهٔ شادی کل جماعت است!

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Stable " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

stable adjective verb noun دستور زبان

A building, wing or dependency set apart and adapted for lodging and feeding (and training) animals with hoofs, especially horses [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اصطبل

    noun

    building for horses and other livestock

    Grigory spent much of his time in the spacious log built stables with Sashka the stableman.

    گریگوریبیشتر وقت را در اصطبل پهناور با ساشکا میگذراند.

  • پایدار

    I'll get you as soon as he's stable.

    به محض اینکه علائمش پایدار بشه میام پیشتون.

  • ثابت

    adjective noun

    As you get older, you become more stable.

    همینکه سنت بالا میرورد، بیشتر استوار و ثابت میشوی.

  • ترجمه های کمتر

    • طویله
    • محکم
    • عاقل
    • تزلزل ناپذیر
    • ثابت قدم
    • استوار
    • باثبات
    • مهتر
    • پابرجا
    • متعادل
    • قوی
    • سالم
    • آرام
    • ترازمند
    • دامند
    • دیرپای
    • سرطویله
    • ناجنبا
    • واپارناپذیر
    • پایا
    • پایست
    • متوازن
    • پردوام
    • همتراز
    • پاینده
    • خردمند
    • قرص
    • مستحکم
    • برجا
    • (امریکا - عامیانه) همه ی ورزشکاران یا هنرپیشگان دارای کارگزار مشترک
    • باره بند
    • بی تکان
    • ثابت کردن
    • مربی اسب های مسابقه
    • مقاوم در برابر تغییرات شیمیایی
    • همه ی اسب های مسابقه ای که متعلق به یک نفر هستند
    • چارپایان طویله
    • کم نوسان

تصاویر با "Stable"

عباراتی شبیه به "Stable" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Stable" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه