ترجمه "stabilize" به فارسی
استحکام بخشیدن, استوار کردن, برجاکردن یا شدن بهترین ترجمه های "stabilize" به فارسی هستند.
stabilize
verb
دستور زبان
(transitive) To make stable. [..]
-
استحکام بخشیدن
-
استوار کردن
-
برجاکردن یا شدن
-
ترجمه های کمتر
- تثبیت کردن
- تحکیم کردن
- ترازمند کردن
- دارای ثبات کردن یا شدن
- در برابر تغییرات شیمیایی مقاوم کردن
- در واخ کردن یا شدن
- دیرپای کردن یا شدن
- متعادل کردن
- متوازن کردن
- محکم بستن
- محکم کردن یا شدن
- ناجنبا کردن
- همتراز کردن
- همسنگ کردن
- واپار ناپذیر کردن
- پابرجا کردن یا شدن
- پایا کردن یا شدن
- پردوام کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stabilize " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "stabilize" با ترجمه به فارسی
-
تئوری پایداری
-
تثبیت اقتصادی
-
(اسبابی برای حفظ تعادل کشتی هنگام توفان) ژیروسکوپ تعادلی · (شخص یا چیز) ثبات آور · (شیمی)ماده ی تثبیت کننده · (پره ها و بالک هایی که تعادل هواپیما را برقرار می کنند) همترازگر · برجاساز · تثبیت کننده · ترازگر · درواخگر · دوام انگیز · سکون بخش (gyrostabilizer هم می گویند) · متعادل کننده · نوسان گیر · پایاساز · پایاگر · پایدارکننده افقی
-
جزیره ثبات (فیزیک)
-
کنترل پایداری الکترونیکی
-
استقامت پایدارسازی
-
پايداري اكسيداتيو
-
گياهان تثبيتكننده خاك · گیاهان کنترلکننده فرسایش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن