ترجمه "stable" به فارسی
اصطبل, پایدار, ثابت بهترین ترجمه های "stable" به فارسی هستند.
A building, wing or dependency set apart and adapted for lodging and feeding (and training) animals with hoofs, especially horses [..]
-
اصطبل
nounbuilding for horses and other livestock
Grigory spent much of his time in the spacious log built stables with Sashka the stableman.
گریگوریبیشتر وقت را در اصطبل پهناور با ساشکا میگذراند.
-
پایدار
I'll get you as soon as he's stable.
به محض اینکه علائمش پایدار بشه میام پیشتون.
-
ثابت
adjective nounAs you get older, you become more stable.
همینکه سنت بالا میرورد، بیشتر استوار و ثابت میشوی.
-
ترجمه های کمتر
- طویله
- محکم
- عاقل
- تزلزل ناپذیر
- ثابت قدم
- استوار
- باثبات
- مهتر
- پابرجا
- متعادل
- قوی
- سالم
- آرام
- ترازمند
- دامند
- دیرپای
- سرطویله
- ناجنبا
- واپارناپذیر
- پایا
- پایست
- متوازن
- پردوام
- همتراز
- پاینده
- خردمند
- قرص
- مستحکم
- برجا
- (امریکا - عامیانه) همه ی ورزشکاران یا هنرپیشگان دارای کارگزار مشترک
- باره بند
- بی تکان
- ثابت کردن
- مربی اسب های مسابقه
- مقاوم در برابر تغییرات شیمیایی
- همه ی اسب های مسابقه ای که متعلق به یک نفر هستند
- چارپایان طویله
- کم نوسان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stable " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
باثبات
Their stable, positive attitude adds to the joy of the congregation!
براستی که رفتار باثبات و خوشایند چنین برادران و خواهرانی چقدر مایهٔ شادی کل جماعت است!
تصاویر با "stable"
عباراتی شبیه به "stable" با ترجمه به فارسی
-
ام.وای.ام · كودهاي حیوانی · کود دامی · کودهای اصطبلی
-
ایزوتوپ پایدار
-
اصطبل اسب و کالسکه ی کرایه ای · اصطبل که در آن اسب مردم را در مقابل مزد نگهداری می کنند
-
پایدار
-
استحکام · استواری · ثبات · پایداری
-
استراتژی پایدار تکاملی
-
استوموکسیس کالسیترانس · مگسهاي طويله
-
انتشار پایدار