ترجمه "stabilization" به فارسی
تثبیت, تثبيت, پابرجاکردن بهترین ترجمه های "stabilization" به فارسی هستند.
stabilization
noun
دستور زبان
(uncountable) the process of stabilizing [..]
-
تثبیت
nounMortality rates stabilized and side effects have been reduced to a reasonable level.
میزان مرگ و میر تثبیت شده و اثرات جانبی تا حد معقولی پایین اومدند
-
تثبيت
He could tell that I needed to be on mood stabilizers within five minutes of meeting me.
ميگه بهم که بايد تو حالت تثبيت شده باشم اونم تو دقيقه پنجم ملاقاتمون
-
پابرجاکردن
-
ترجمه های کمتر
- ایجاد موازنه
- بحالت موازنه دراوردن
- بیک پایه نگاه داشتن
- تثبيت (اقتصادی)
- تثبیت اقتصادی
- تثبیت کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stabilization " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Stabilization
-
تثبیت
Mortality rates stabilized and side effects have been reduced to a reasonable level.
میزان مرگ و میر تثبیت شده و اثرات جانبی تا حد معقولی پایین اومدند
عباراتی شبیه به "stabilization" با ترجمه به فارسی
-
تئوری پایداری
-
تثبیت اقتصادی
-
(اسبابی برای حفظ تعادل کشتی هنگام توفان) ژیروسکوپ تعادلی · (شخص یا چیز) ثبات آور · (شیمی)ماده ی تثبیت کننده · (پره ها و بالک هایی که تعادل هواپیما را برقرار می کنند) همترازگر · برجاساز · تثبیت کننده · ترازگر · درواخگر · دوام انگیز · سکون بخش (gyrostabilizer هم می گویند) · متعادل کننده · نوسان گیر · پایاساز · پایاگر · پایدارکننده افقی
-
جزیره ثبات (فیزیک)
-
کنترل پایداری الکترونیکی
-
استقامت پایدارسازی
-
پايداري اكسيداتيو
-
گياهان تثبيتكننده خاك · گیاهان کنترلکننده فرسایش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن