ترجمه "stability" به فارسی

ثبات, پایداری, استواری بهترین ترجمه های "stability" به فارسی هستند.

stability noun دستور زبان

The condition of being stable or in equilibrium, and thus resistant to change [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ثبات

    noun

    For elections did not bring peace and stability and security in Libya.

    چون انتخابات٬ صلح، ثبات و امینت را برای لیبی به ارمغان نیاورد.

  • پایداری

    noun

    The substituents on the oxazolidone ring influences the thermal stability of PU–oxazolidones.

    جانشین های حلقه ی اکسازولیدن پایداری حرارتی پلی یورتان-اکسازولیدنها را تحت تاثیر قرار میدهد.

  • استواری

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • استحکام
    • تعادل
    • استقامت
    • دوام
    • توازن
    • اراده
    • برجایی
    • ترازمندی
    • درواخی
    • دیرپایی
    • ناجنبایی
    • همترازی
    • همسنگی
    • واپارناپذیری
    • پایایی
    • پرداس
    • پردوامی
    • پابرجایی
    • (رسته ی راهبان Benedictine) سوگند ترک نکردن خانقاه یا دیر بدون اجازه
    • بی تکانی
    • ثبات قدم
    • مقاومت در برابر تغییرات شیمیایی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " stability " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Stability
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پایداری – استوار

عباراتی شبیه به "stability" با ترجمه به فارسی

  • تئوری پایداری
  • تثبیت اقتصادی
  • (اسبابی برای حفظ تعادل کشتی هنگام توفان) ژیروسکوپ تعادلی · (شخص یا چیز) ثبات آور · (شیمی)ماده ی تثبیت کننده · (پره ها و بالک هایی که تعادل هواپیما را برقرار می کنند) همترازگر · برجاساز · تثبیت کننده · ترازگر · درواخگر · دوام انگیز · سکون بخش (gyrostabilizer هم می گویند) · متعادل کننده · نوسان گیر · پایاساز · پایاگر · پایدارکننده افقی
  • جزیره ثبات (فیزیک)
  • کنترل پایداری الکترونیکی
  • استقامت پایدارسازی
  • پايداري اكسيداتيو
  • گياهان تثبيتكننده خاك · گیاهان کنترلکننده فرسایش
اضافه کردن

ترجمه های "stability" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه