ترجمه "Suppression" به فارسی

منع، جلوگیری, سرکوبی, سرکوب بهترین ترجمه های "Suppression" به فارسی هستند.

Suppression
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • منع، جلوگیری

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Suppression " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

suppression noun دستور زبان

The act or instance of suppressing. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرکوبی

    noun

    It stands for the suppression offree speech and free thought and everything else!

    این انجمن پشتیبان سرکوبی آزادی بیان و آزادی عقیده و همه چیزهای دیگر است!

  • سرکوب

    noun

    So many of us spent so much of our life suppressing the wolf.

    خيلي از ماها اغلب عمرمون رو با سرکوب قضيه گرگينه بودن گذرونديم.

  • فرونشانی

  • ترجمه های کمتر

    • فروداشت
    • (روانکاوی) باز داری
    • خفه سازی
    • زدودگی (از ضمیر)
    • سرکوب شده

عباراتی شبیه به "Suppression" با ترجمه به فارسی

  • دیود خنثی ساز ولتاژ گذرا
  • موقوف · موقوف شده
  • داروهای سرکوبگر سرفه
  • (به ویژه دارو) فرونشان · کاهنده
  • جلوگیری کننده · دافع · فرو نشاننده · مانع · موقوف سازنده
  • (از انتشار) جلوگیری کردن · (ترشح غده و غیره) سد کردن · (خبر و غیره) سرپوش گذاشتن · (رادیو - الکترونیک - به ویژه درمدار) پارازیت گیری کردن · (روانکاوی) سرکوفت کردن · (عمدا) از خاطر زدودن · بستن · بند آوردن · توقیف کردن · جلوی خود را گرفتن · حذف کردن · خاموش کردن · خفه کردن · خودداری کردن · درهم شکستن · ستردن · سرکوب کردن · فرو نشاندن · فروداشتن · فرونشاندن · ملغی کردن · منکوب کردن · موقوف کردن
  • آتشبر · فرونشانی آتش
  • نارسایی مغز استخوان
اضافه کردن

ترجمه های "Suppression" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه