ترجمه "suppressed" به فارسی
موقوف, موقوف شده بهترین ترجمه های "suppressed" به فارسی هستند.
suppressed
adjective
verb
Simple past tense and past participle of suppress. [..]
-
موقوف
adjectiveYou mean, like a suppressed memory?
منظورت اينه که مثل يه خاطره ي موقوف شده ؟
-
موقوف شده
adjectiveYou mean, like a suppressed memory?
منظورت اينه که مثل يه خاطره ي موقوف شده ؟
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " suppressed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "suppressed" با ترجمه به فارسی
-
دیود خنثی ساز ولتاژ گذرا
-
داروهای سرکوبگر سرفه
-
(به ویژه دارو) فرونشان · کاهنده
-
جلوگیری کننده · دافع · فرو نشاننده · مانع · موقوف سازنده
-
(روانکاوی) باز داری · خفه سازی · زدودگی (از ضمیر) · سرکوب · سرکوب شده · سرکوبی · فروداشت · فرونشانی
-
منع، جلوگیری
-
(از انتشار) جلوگیری کردن · (ترشح غده و غیره) سد کردن · (خبر و غیره) سرپوش گذاشتن · (رادیو - الکترونیک - به ویژه درمدار) پارازیت گیری کردن · (روانکاوی) سرکوفت کردن · (عمدا) از خاطر زدودن · بستن · بند آوردن · توقیف کردن · جلوی خود را گرفتن · حذف کردن · خاموش کردن · خفه کردن · خودداری کردن · درهم شکستن · ستردن · سرکوب کردن · فرو نشاندن · فروداشتن · فرونشاندن · ملغی کردن · منکوب کردن · موقوف کردن
-
آتشبر · فرونشانی آتش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن