ترجمه "aboard" به فارسی

روی یا داخل, سوار, داخل بهترین ترجمه های "aboard" به فارسی هستند.

aboard adverb adposition دستور زبان

On board; into or within a ship or boat; hence, into or within a railway car. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • روی یا داخل

    on board

  • سوار

    noun

    The king never said nothing about going aboard, so I lost my ride, after all.

    ولیعهد هم چیزی دربارهی سوار شدن نگفت و به این ترتیب کشتی سواری ما هم مالید.

  • داخل

    noun adposition

    Noah never shoveled as much bull from them he had aboard.

    نوح اين اندازه گاو نر با خودش نبرد داخل كشتي

  • ترجمه های کمتر

    • روی
    • در
    • توی
    • هواپیما
    • (کشتی
    • در روی
    • در کنار (کشتی)
    • سوار بر
    • قطار و غیره) در عرشه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " aboard " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Aboard
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سوار

    noun

    The king never said nothing about going aboard, so I lost my ride, after all.

    ولیعهد هم چیزی دربارهی سوار شدن نگفت و به این ترتیب کشتی سواری ما هم مالید.

تصاویر با "aboard"

اضافه کردن

ترجمه های "aboard" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه