ترجمه "absorbed" به فارسی

جذب شده, درآشامیده, مجذوب بهترین ترجمه های "absorbed" به فارسی هستند.

absorbed adjective verb دستور زبان

(of light) taken in by a body without reflection [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جذب شده

    Uh, which means the impact to the dashboard was absorbed by the patient.

    که به اين معنيه که فشار وارد شده به داشبورد توسط بيمار جذب شده

  • درآشامیده

  • مجذوب

    But Pierre was so absorbed that he did not understand what was said.

    اما پییر چنان مجذوب و مستغرق در افکار خود بود که نفهمید به او چه میگویند.

  • ترجمه های کمتر

    • مستحیل شده
    • مستغرق (در انجام کاری)
    • هضم شده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " absorbed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "absorbed" با ترجمه به فارسی

  • (توجه کسی را) جلب کردن · (تکان یا ضربه را) تحمل کردن · (نور و صدا را) خفه کردن · آشامیدن · به خود کشیدن · به عهده گرفتن (هزینه و مخارج) · جذب کردن · جذب کردن (بدون بازتاب یاپژواک) · جذب کردن،تخصیص · خروشان کردن · درآشامیدن · درشت نوشتن · درمکیدن · درکشیدن · فراگرفتن · فرو بردن · قورت دادن · مجذوب کردن · مغروق کردن · مکيدن
  • (مکانیک) ضربه گیر · تکانکاه · فنر · کمک فنر · کمکفنر · کوبه گیر
  • قابلیت جذب شدن · مجذوبیت
  • جاذب · جالب · جذاب · درآشام · دراشام · چشم گیر
  • جاذب · دارای خاصیت جذب · درآشام · درآشامنده · صدا خفه کن · فروخور · نم گیر · نورگیر · هر چیزی که (نور یا رطوبت و غیره را) جذب می کند · کشنده
  • جاذب · دارای خاصیت جذب · دراشام · درکش
  • پنبه ی جذب کننده (پنبه ای که دارای جاذبه ی بیشتری است و در جراحی به کار می رود) · پنبه ی جراحی
  • جاذب
اضافه کردن

ترجمه های "absorbed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه