ترجمه "acquaintance" به فارسی
آشنایی, آشنا, شناسایی بهترین ترجمه های "acquaintance" به فارسی هستند.
acquaintance
noun
دستور زبان
(uncountable) A state of being acquainted, or of having intimate, or more than slight or superficial, knowledge; personal knowledge gained by intercourse short of that of friendship or intimacy [..]
-
آشنایی
state of being acquainted
It is always the lady's right to decide on the degree of acquaintance.
همیشه حق خانمهاست که بگویند میزان آشنایی چه قدر بوده.
-
آشنا
nounperson
I got acquainted with him three years ago.
من سه سال پیش با او آشنا شدم.
-
شناسایی
nounand who had in all probability made their acquaintance
و قطعا او اسباب شناسایی این دو نفر شده بود
-
ترجمه های کمتر
- اطلاع
- شناخت
- سابقه
- آگاهی
- اشنایان
- اشنایی
- تبحر
- دانش
- (در مورد اشخاص) آشنا
- مفاصا حساب،تصفیه نامه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " acquaintance " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "acquaintance" با ترجمه به فارسی
-
آشنای دور · آشنایی کم · شناخت کم · شناسایی از دور · نیمه آشنا · نیمه آشنایی · کسی که انسان درست نمی شناسد
-
بلد بودن
-
(با شخص دیگری) آشنا کردن یا شدن · آشنا بودن یا کردن · آشنا ساختن · آشنایی پیدا کردن · آموختن · آگاه کردن · آگاهی دادن · اشنا کردن · خودمانی کردن · شناساندن · شناسایی داشتن · مطلع کردن · یاد دادن
-
آگاه · اشنا · اگاه · باخبر · شناسا · مسبوق
اضافه کردن مثال
اضافه کردن