ترجمه "acquainted" به فارسی

آگاه, اشنا, اگاه بهترین ترجمه های "acquainted" به فارسی هستند.

acquainted adjective verb دستور زبان

Personally known; familiar. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آگاه

    I have had the honour of making your mother's acquaintance

    مادر شما نیز که من افتخار آشنائی با او را دارم از این شایعه آگاه است

  • اشنا

    Watson has an acquaintance there, an agent by the name of Burke.

    واتسون اونجا يه اشنا داره يه مامور به اسم برک

  • اگاه

  • ترجمه های کمتر

    • باخبر
    • شناسا
    • مسبوق
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " acquainted " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "acquainted" با ترجمه به فارسی

  • آشنای دور · آشنایی کم · شناخت کم · شناسایی از دور · نیمه آشنا · نیمه آشنایی · کسی که انسان درست نمی شناسد
  • بلد بودن
  • (با شخص دیگری) آشنا کردن یا شدن · آشنا بودن یا کردن · آشنا ساختن · آشنایی پیدا کردن · آموختن · آگاه کردن · آگاهی دادن · اشنا کردن · خودمانی کردن · شناساندن · شناسایی داشتن · مطلع کردن · یاد دادن
  • (در مورد اشخاص) آشنا · آشنا · آشنایی · آگاهی · اشنایان · اشنایی · اطلاع · تبحر · دانش · سابقه · شناخت · شناسایی · مفاصا حساب،تصفیه نامه
  • (در مورد اشخاص) آشنا · آشنا · آشنایی · آگاهی · اشنایان · اشنایی · اطلاع · تبحر · دانش · سابقه · شناخت · شناسایی · مفاصا حساب،تصفیه نامه
اضافه کردن

ترجمه های "acquainted" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه