ترجمه "acquaint" به فارسی

شناساندن, آموختن, (با شخص دیگری) آشنا کردن یا شدن بهترین ترجمه های "acquaint" به فارسی هستند.

acquaint adjective verb دستور زبان

(transitive) To furnish or give experimental knowledge of; to make (one) to know; to make familiar; -- followed by 'with'. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شناساندن

  • آموختن

    Verb verb
  • (با شخص دیگری) آشنا کردن یا شدن

  • ترجمه های کمتر

    • آشنا بودن یا کردن
    • آشنا ساختن
    • آشنایی پیدا کردن
    • آگاه کردن
    • آگاهی دادن
    • اشنا کردن
    • خودمانی کردن
    • شناسایی داشتن
    • مطلع کردن
    • یاد دادن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " acquaint " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "acquaint" با ترجمه به فارسی

  • آشنای دور · آشنایی کم · شناخت کم · شناسایی از دور · نیمه آشنا · نیمه آشنایی · کسی که انسان درست نمی شناسد
  • بلد بودن
  • (در مورد اشخاص) آشنا · آشنا · آشنایی · آگاهی · اشنایان · اشنایی · اطلاع · تبحر · دانش · سابقه · شناخت · شناسایی · مفاصا حساب،تصفیه نامه
  • آگاه · اشنا · اگاه · باخبر · شناسا · مسبوق
  • (در مورد اشخاص) آشنا · آشنا · آشنایی · آگاهی · اشنایان · اشنایی · اطلاع · تبحر · دانش · سابقه · شناخت · شناسایی · مفاصا حساب،تصفیه نامه
اضافه کردن

ترجمه های "acquaint" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه