ترجمه "adjudication" به فارسی

قضاوت, حکم, رای بهترین ترجمه های "adjudication" به فارسی هستند.

adjudication noun دستور زبان

The act of adjudicating, of reaching a judgement. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قضاوت

    noun
  • حکم

    noun

    Unfortunately, all my maneuvers have been put on hold while the matter's being adjudicated.

    ... متاسفانه ، تمام مانورهاي من به تعويق افتاده در حاليکه حکم رو براي پرونده دادن

  • رای

    Henry Tyson's medical adjudication.

    رای کمیسیون پزشکی هنری تایسون ـه

  • ترجمه های کمتر

    • حکمیت
    • فتوی
    • داوری
    • (حقوق) حکم قاضی
    • (در احکام ورشکستگی) حکم ورشکستگی
    • احقاق حق
    • حکم ورشکستگی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " adjudication " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "adjudication" با ترجمه به فارسی

  • مامتان تواضق
  • حکم ورشکستگی
  • داور · فتوی دهنده
  • (حقوق) دعوی را استماع و قضاوت کردن · تصميم گرفتن · حکم کردن · داور شدن · داوری کردن · رای قانونی صادر کردن · فتوی دادن · مقرر داشتن
اضافه کردن

ترجمه های "adjudication" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه