ترجمه "asleep" به فارسی
خوابیده, خواب, درخواب بهترین ترجمه های "asleep" به فارسی هستند.
asleep
adjective
adverb
دستور زبان
In a state of sleep; also, broadly, resting. [..]
-
خوابیده
in a state of sleep
Tom fell asleep on the couch.
تام روی کاناپه خوابیده است.
-
خواب
nounMeggie was still asleep when Paddy walked in.
پدی که آمد تو مگی هنوز خواب بود.
-
درخواب
In a sleeping state.
-
ترجمه های کمتر
- کرخ
- غنوده
- کرخت
- غیرفعال
- مرحوم
- (در مورد دست و پا) خواب رفته
- رفته
- مرده
- ناکنش ور
- کند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " asleep " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "asleep" با ترجمه به فارسی
-
در خوابی عمیق است
-
مردن
-
مردن
-
مردن
-
مردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن