ترجمه "assassination" به فارسی
قتل, ترور, آدمکشی بهترین ترجمه های "assassination" به فارسی هستند.
assassination
noun
دستور زبان
The murder of a person, especially for political reasons or for personal gain. [..]
-
قتل
nounmurder for political reasons or personal gain [..]
Spartacus escaped the attempt glaber to assassinate him.
اسپارتاکوس ، در ميدان آرنا نقشه قتل ژنرال گلابر رو بر باد داد.
-
ترور
nounTwo Iranian professors of physics were assassinated.
دو پروفسور فیزیک ایرانی ترور شدند.
-
آدمکشی
Do you consider that assassination shows greatness of soul?
شما تصور میکنید که در آدمکشی عظمت روح وجود دارد؟
-
ترجمه های کمتر
- آدم کشی
- سوء قصد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " assassination " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "assassination" با ترجمه به فارسی
-
(جانورشناسی) حشره ی مرگ آور (تیره ی Reduviidae)
-
عادلها
-
ترور
-
دستیاری شد · همکار کسی شد
-
آدم کش · افرین · براوو · خونی · قاتل · مریزاد
-
(از ریشه ی عربی) · (معمولا درمورد قتل های سیاسی) آدمکش · آدمکش · افرین · براوو · حشاشین · حشیشی · خونی، جانی · ضارب · فدایی حسن صباح · قاتل · مریزاد
-
(معمولا در مورد قتل های سیاسی) کشتن · آبرو ریزی کردن · بقتل رساندن · به قتل رساندن · ترور کردن · تهمت زدن · هتک آبرو کردن · کشتن
-
ترور بینظیر بوتو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن