ترجمه "assiduous" به فارسی

ساعی, کوشا, مداوم بهترین ترجمه های "assiduous" به فارسی هستند.

assiduous adjective دستور زبان

Hard-working, diligent or regular (in attendance or work); industrious. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ساعی

    If the new young priest was assiduous in his duties to her

    اگر کشیش تازهوارد جوان در انجام وظایفش در قبال او ساعی بود

  • کوشا

    adjective
  • مداوم

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • مواظب
    • از خود گذشته
    • با پشتکار
    • دارای پشتکار
    • دقیق و هشیار
    • سخت كوش
    • سخت کوش
    • سماجت آمیز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " assiduous " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "assiduous" با ترجمه به فارسی

  • ازخود گذشتگی · توجه · توجه دقیق · دقت مداوم · ساعی بودن · سعی · مداومت · مواظبت · پشتکار · کوشایی
  • توجه · مداومت · پشتکار
  • باپشت کاریاملازمت
اضافه کردن

ترجمه های "assiduous" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه