ترجمه "attaching" به فارسی

برخورد کردن, نائل نمودن, چسباندن بهترین ترجمه های "attaching" به فارسی هستند.

attaching verb

Present participle of to attach. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • برخورد کردن

    I got hit by this big light attached to a lot of metal.

    من با يک نور بزرگ برخورد کردم که به يک جسم خيلي بزرگ وصل بود

  • نائل نمودن

  • چسباندن

    verb

    a kid got caught attaching a poster said 'wanggo instantaeous death.'

    بچه ای را گرفتیم که در حال چسباندن پوستری بود که میگفت وانگو به زودی میمیرد

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " attaching " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "attaching" با ترجمه به فارسی

  • قید و بند
  • ضمیمه – پیوست
  • (ارتش) موقتا به یگان دیگری منتقل کردن (سربازان یا رسته ها) · (امضا یا مهر یا تبصره و غیره) افزودن · (حقوق) ضبط کردن (ملک به دستور دادگاه) · الصاق کردن · بستن به · توقیف کردن · حکم توقیف ملک صادر کردن · دلبستگی پیدا کردن · دوسانیدن · دوسیدن · زیر امر قرار دادن · ضبط کردن · قائل شدن · ناشی از · وصل کردن · پیوستن · چسباندن · گذاشتن
  • نظریه دلبستگی
  • علاقه مند بودن به
  • رایزن · وابسته · گماشته
  • آتاشه ی نظامی · وابسته ی نظامی
  • چمدانچه (ویژه ی حمل اسناد و غیره) · کیف دیپلمات · کیف سامسونت
اضافه کردن

ترجمه های "attaching" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه