ترجمه "attachment" به فارسی

ضمیمه, علاقه, وابستگی بهترین ترجمه های "attachment" به فارسی هستند.

attachment noun دستور زبان

The process or means by which something is physically attached. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ضمیمه

    noun

    file sent along with an email

    A letter from the company would be attached, expressing the appropriate regret.

    نامهای هم از طرف شرکت به آن ضمیمه می گردید که تأسفشان را به طور مناسبی ابراز میداشت.

  • علاقه

    noun

    I say, with a perfect enthusiasm of attachment.

    بله، میتوانم بگویم، با تمام وجود خود به همه این مناظر علاقه داشتند.

  • وابستگی

    As far as is known, he formed no attachments.

    تا آن جا که میدانیم هیچ نوع وابستگی به وجود نیاورد.

  • ترجمه های کمتر

    • ضميمه
    • الصاقی
    • پيوست
    • دلبستگی
    • پیوست
    • چسباندن
    • مخلفات
    • چسبندگی
    • چفت
    • تبعیت
    • ضبط
    • (ابزار و ماشین آلات) وسایل اضافی
    • (حقوق) توقیف ملک (توسط دادگاه)
    • حکم توقیف ملک
    • ضمیمه - سازی
    • وسیله ی اتصال
    • وصل کننده
    • پیوست کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " attachment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Attachment

A data type that will provide support for storing binary files within an Access database. More similar to the SharePoint concept of attachments than the current OLE object fields in Access. The data will be stored as a raw blob within the database.

+ اضافه کردن

"Attachment" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Attachment در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "attachment" با ترجمه به فارسی

  • قید و بند
  • ضمیمه – پیوست
  • (ارتش) موقتا به یگان دیگری منتقل کردن (سربازان یا رسته ها) · (امضا یا مهر یا تبصره و غیره) افزودن · (حقوق) ضبط کردن (ملک به دستور دادگاه) · الصاق کردن · بستن به · توقیف کردن · حکم توقیف ملک صادر کردن · دلبستگی پیدا کردن · دوسانیدن · دوسیدن · زیر امر قرار دادن · ضبط کردن · قائل شدن · ناشی از · وصل کردن · پیوستن · چسباندن · گذاشتن
  • نظریه دلبستگی
  • علاقه مند بودن به
  • رایزن · وابسته · گماشته
  • آتاشه ی نظامی · وابسته ی نظامی
  • چمدانچه (ویژه ی حمل اسناد و غیره) · کیف دیپلمات · کیف سامسونت
اضافه کردن

ترجمه های "attachment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه