ترجمه "attempting" به فارسی
رسیدن, مبادرت به کاری ورزیدن, کوشش کردن بهترین ترجمه های "attempting" به فارسی هستند.
attempting
verb
Present participle of attempt. [..]
-
رسیدن
verbJeff Hawkins, this morning, was describing his attempt
برای رسیدن به یک تئوری خوب در علوم اعصاب را توضیح دهد.
-
مبادرت به کاری ورزیدن
-
کوشش کردن
verbTwice they had attempted to attack this point
از این جهت دو بار برای حمله و تصرف این نقطه کوشش کرد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " attempting " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "attempting" با ترجمه به فارسی
-
خواسته · قصد کرد · کوشش کرد · کوشید
-
(به قصد جان) حمله کردن · (قدیمی) وسوسه کردن · آزمودن · تلاش · جد و جهد · جهد · جهد کردن · سعی · سعی بلیغ · سعی کردن · سنجیدن · قصد · مجاهدت · محک زدن · کوشش · کوشش کردن · کوشیدن
-
درمعرض سوء قصد · قابل صرف جدیت · کوشیدنی
-
یراک قفومان ششوك
-
(به قصد جان) حمله کردن · (قدیمی) وسوسه کردن · آزمودن · تلاش · جد و جهد · جهد · جهد کردن · سعی · سعی بلیغ · سعی کردن · سنجیدن · قصد · مجاهدت · محک زدن · کوشش · کوشش کردن · کوشیدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن