ترجمه "baggage" به فارسی

چمدان, توشه, باروبنه بهترین ترجمه های "baggage" به فارسی هستند.

baggage noun دستور زبان

(usually uncountable) Luggage; traveling equipment [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چمدان

    noun

    luggage

    She had her baggage carried to the airport.

    او چمدان هایش را به فرودگاه می برد

  • توشه

    noun

    carry my small baggage.

    توشه مرا حمل کند.

  • باروبنه

    to move on with the baggage train should orders come for it to move

    در همین جا بمانید و چنانچه دستور حرکت رسید با باروبنه حرکت کنید

  • ترجمه های کمتر

    • فاحشه
    • اثاثه
    • آمادها
    • روسپی
    • غیرضروری
    • شاق
    • جنده
    • (ارتش) ابزار و تدارکات
    • (عقاید یا روش ها و غیره) کهنه
    • اسباب سفر
    • بنه سفر
    • بی حیا
    • جامه دان (ها)
    • دختر مل و مست
    • دختر پررو و بی ادب
    • دختری که دنده اش می خارد
    • چمدان (ها)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " baggage " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "baggage" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه