ترجمه "bare-bones" به فارسی

اساسی, حداقل لازم برای انجام کاری, ضروری بهترین ترجمه های "bare-bones" به فارسی هستند.

bare-bones adjective دستور زبان

Minimalist; lacking that which is not essential. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اساسی

    noun
  • حداقل لازم برای انجام کاری

  • ضروری

    adjective
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bare-bones " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "bare-bones" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه