ترجمه "bared" به فارسی

آشکار شد, آشکار کرد, بدون کلاه بهترین ترجمه های "bared" به فارسی هستند.

bared adjective verb

Simple past tense and past participle of bare. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آشکار شد

  • آشکار کرد

  • بدون کلاه

    adjective

    Then he hung up his cheminots to the cords of the netting, and remained bare headed in an attitude pensive and Napoleonic.

    سپس دستمال نان را به تسمه داخل دلیجان آویزان کرد و بدون کلاه و دست به سینه، در وضعی متفکرانه و ناپلئونوار برجا ماند.

  • ترجمه های کمتر

    • برهنه شد
    • لخت
    • لخت کرد
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bared " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "bared" با ترجمه به فارسی

  • آشکارا · به سختی · بی آلایش · حداقل · درست · فاش · فقط · ناچیز · کم
  • (قدیمی) زمان گذشته ی فعل : bear · آشکار کردن · آگهی کردن · افشا کردن · افشاگری کردن · اندک، جزئی · برهنه · برهنه شدن · برهنه کردن · تبلیغات کردن · حزین · طاس · عاری ساختن · عریان · عریان کردن · لاج · لخت · لخت شدن · لخت کردن · لچ · مَحض، صِرف، بی پیرایه، ناب، بی آمیغ · نشان دادن · ویران · کم
  • برهنگی · بی ارایشی · خرابی · سادگی
  • قسر در رفتن
  • برهنه دکل، عریان دکل، با دکل های بی بادبان
  • پرنده ددری لختسیما
  • جغد پابرهنه
  • كاشت ریشهلخت · نهالکاری ریشهلخت · کاشت ریشهعریان
اضافه کردن

ترجمه های "bared" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه